خودشان توقع دارند منتظر نباشم مگر همین نبودن یک انتظار نیست

تمام روز های گذشته فراموش شدند جز بعضی روز ها اینها قدرتی دارند که من نمی توانم منکرش شوم
انتظار بدترین سهمی ایست که می تواند در یک وعده به من بدهند از همان بچگی ادم عجول و کم صبری بودم بیشتر در خانه نازم خرید دار داشت تا حدودی البته اما در دنیای بیرون صبور ترم ان قدر که غریبه ها تعجب می کنند

خانواده بی خودی نگران کم صبری مند می دانم که چگونه می توان منتظر ماند چگونه می توان تیغ برنده انتظار را در زیر گلو تحمل کرد

من همان قدر که در هزار چاله و چوله خودم را پنها ن می کنم تا منتظر نباشم با انتظار رفاقت گاه به گاهی دارم

من در قلبم نام هایی دارم که جلویشان کلی توقع نوشتم اما در روز موعد عملی شدن توقع هایم می فهمم بی خودی نوشتم چگونه می توان از ان افراد انتظار داشت

تا به حال دو نفر گفته اند در حقشان زیادی متوقع بودم و انتظارات بی جا داشته ام من هم مودبانه به انها حالی کرده ام که نمی خواهد ادعای عاقل ها را دراوردند ادمی زاد مخصوصا جنس مونثش به همان اندازه یی که به یک نفر عشق می ورزد   از او انتظار   دارد

اگر از من عشق بیشتر می خواهند و انتظارهایم هم باید از انها بالا تر برود اما خام فکری ایست اگر بگویم همیشه همین گونه بوده پیش امده که یک نفر را ان قدر دوست داشتم باشم که به خاطر او حساب انتظاراتم صفر کنم عددش را به او بسپارم این می شود فراتر از عشق بی هیچ منتی بی هیچ عذری بی هیچ بهانه یی دوستش داشته باشی و در همان حال عاشق هم باشی

منبع این نوشته : منبع
توقع ,منتظر ,توان ,منتظر نباشم